Posted by: modir on: فوریه 2, 2008
دلم دوباره زمین گیر می شود بی تو
اسیر حلقه زنجیر می شود بی تو
هوای خانه ی من از هوای رویا بود
هوای خانه چه دلگیر می شود بی تو
در این سکوت های بی اشاره و مبهم
سرود من ترانه ی شبگیر می شود بی تو
کتاب شعر تو اینجاست ، اما دوست
کتاب شعر جهان پیر می شود بی تو
تمام حرف من ، ای شاعر همیشه بارانی
نگاه خسته ام از عشق سیر می شود بی تو
زمین که مادر گلهاست هم نمی دانست
چقدر باور من پیر می شود بی تو
گفتی غزل نمی شود این حرف های بی مثال
مغزول من بیا و ببین ، دیر می شود بی تو
<<یاسر حمزه لوی>>
نکته : غزل رو برای مراسم بزرگداشت دکتر قیصر امین پور گفته بودم که مورد لطف دوستان موسسه همشهری قرار گرفت . یادش شاد .
اگر مي دونستم اينقدر شاعري خونمونو عوض مي كردم مي يومدم پيش خونتوون خونه مي خريدم!!!!!!!
زيبا بود……….
مدیر : حالا که فهمیدی جیگر
سلام ياسر جان تو كمي حق داري عزيزم ولي خوب تو هم رفيقي ديگه ميتوني يه اس ام اس يدي . به خدا اينا به من نميگن ميان پيشت من اصلا خبر ندارم . گل من حتما ميام ببينمت بهت زنگ ميزنم ياسر جان . راستي ياسر جان سرگزشت منم مثل همون داستانيه كه نوشتي ولي يه جاهايي آدمو گمراه ميكرد هالا نميدونم منظورت من بودم يا نه ولش كن ولي خيلي ناز بود براي سفرم من حتما ميام خبرم كنيد . موفق باشي بازم پيش من بيا خيلي داغونم. موفق باشي
مدیر : نه محمد جان داستان به شما هم ربطی نداره . . داستانش زیادم ناز نبود ولی باید می نوشتمش
ممنون . شعر قشنگی بود . بازم از این شعر ها بذارید .
مدیر : نظر لطف شماست
فوریه 2, 2008 در 5:43 ب.ظ
یاسر خوشمان آمد ازین شعر
وردپرس بی شاعر میشود بی تو!
مدیر : لطف داری آجرپاره جان