مدير

Archive for مه 2007

يه دختر و مادر تنها كه با هم توي يه خونه اجاره اي زندگي مي كنن . صاحب خونه جوابشون مي كنه . مادر يك هفته تمام دنبال خونه مي گرده اما پيدا نمي كنه . خسته و غمگين . پيش خودش فكر مي كنه كه چي شده كه با دو ميليون تومان و ماهي صد تومان نميشه خونه اجاره كرد . با همين فكر شب به خواب مي ره . فردا صبح دختر بيدار ميشه ميبينه مامان خوابه پيش خودش مي گه خيلي خسته است بزارم بخوابه و آروم از خونه بيرون مياد و ميره دانشگاه . غروب كه برمي گرده هرچي در ميزنه كسي درو باز نمي كنه . وقتي مي ره تو خونه مي بينه كه مادره هنوز خوابه هر چي تكونش مي ده انگار نه انگار . زنگ مي زنه به اورژانس . اورژانس مياد مادر هنوز نفس داره هنوز زنده است . ولي …

اين اورژانس لعنتي دستگاه اكسيژن نداره . فقط همين .

وقتي شنيدم دلم تركيد . خونه اين مادر و دختر با بيمارستان پياده 10 دقيقه هم فاصله نداشت .

گفتم سلام . گفت سلام . گفتم چطوري اين روزها ؟ گفت مثل هميشه . گفتم اذيت نمي شوي ؟ گفته نه . باهاش رفاقت مي كنم . مثل هميشه . گفتم شنيده اي كه مسابقه است . گفت از اول هم مسابقه بود . اصلا همين طور نيت كرده بوديم . گفتم چطوري ؟ گفت دوركعت جهاد عشق به قصد قربت . گفتم پرسيدن كيا خرمشهر رو آزاد كردن . خنديد و گفت فرشته بودن انگار . دقيقا نمي دونم . آخه خوب نمي شناختمشون . گفتم امام مي گفت خرمشهر رو خدا آزاد كرده . گفت امام راست گفته . گفتم پس شما چي ؟ گفت هيچي ما فقط مسابقه مي داديم .

پ.ن 2: چقدر وبلاگ ننوشتن سخت است!!!

خيلي خوبه كه وبلاگ ننوشتن براي يكي اينقدر سخت ميشه .

كاش ما هم مشكل آقاي دكتر رو داشتيم . اميدوارم ايشون تو همون امتحان كه گفت موفق بشه . ولي مشكل من تو وبلاگ نوشتن فرق مي كنه . هميشه يه مطلبي براي نوشتن دارم . هميشه يه حرفي واسه گفتن دارم . اما فكر مي كنم كه مثلا خب درباره اين موضوع كه خيلي مطلب نوشتن من ديگه براي چي تكرار مكررات بكنم . اين مي شه كه خيلي از نوشته هام پرپر مي شن .

آقاي رشيد پور مي گن چند تا اسم مي گم هرچي به ذهنتون رسيد بگيد و بعد شروع مي كننن . كه مي رسن به محسن مخملباف كه آقاي حاتمي كيا مي گه : خدا عاقبت به خيرمون كنه .

برداشت شما از اين حرف چيه .

وقتي مدير شاعر مي شود :

1

نجوا نمي كنم

سكوت يعني حسرت

صداهايي از پشت مي آيد

كه در روبرو گفته شده

و تو عشق را لمس نمي كني .

2

رعناي من

بر مرغزار هاي من بوز

بگو …

در كجا مي جويي مرا كه گمت كردم ؟

چند بار بي محابا از كنارم رد شدي و نديدمت ؟

چند بار با قدم هايم هم قدم شدي و نديدمت ؟

از پشت چند پنجره به من سلام كردي و

من شك كردم .

اتوبوس هاي خط هاي ويژه دنيا تاب من و تو را نداشتند .

ايستگاه ها كم است رعنا

خط ها شلوغ …

از نگاه مي ترسم .

اما بگذار هميشه آخرين نگاه مال من باشد .

صبح ها آنقدر به دنيا نزديك شوم كه تو را با خود زير چتر باران قوره شوران ببينم .

و وقتي گرگ زاييد دست در دست خشم را دور كنيم .

ملال من معلول تست .

دليل من تويي و تو تنها دليل مني

تارهاي آرشه ام را از موهاي تو انتخاب مي كنم …

كه اگر اجازه دهي سازم خوش صداترين سازها مي شود .

تمرين لازم نيست . بخشندگي مي خواهد .

3

ديشب از جعبه نگاهت كردم

آرام و دوست داشتني

ساده و بي ريا .

ولي چيزي اضافه بود چيزي شبيه فاصله .

4

نهال رعنا

گرم پر غرور

ساده و صميمي

در تيك تيك ساعت حرف هاي تكراري

چشم هاي بازيگوش

لب هاي شيطان

ذهن خسته

ذهن خسته

ذهن خسته .

5

از اين به بعد آمار چشمهايت را مي گيرم .

از نگاهت نمونه برمي دارم .

احتمال همنگاه شدنمان را در هزار ( كه آخرين عددي بود كه فهميدم ) ضرب مي كنم.

و به توان خوشبيني مي رسانم

شايد كه لحظه اي و فقط ثانيه اي آنگونه شود .

كه همين براي من كافي است .

خب همون وبلاگي رو كه تو پست قبل گفتم درست كردم .  از سرويس ميهن بلاگ استفاده كردم و هينجا ازتون خواهش مي كنم فقط مطلب بنويسيد . يه دف شيطون گولتون نزنه بريد وبلاگ پاك كنيد ها . ببينم چه ميشود .آدرس وبلاگ : www.we-blog.mihanblog.com
يوزرنيم : modir.wordpress                   پسورد : 159159
از اينجا لوگين كنيد . 

اين فكر ديشب به ذهنم رسيد ولي هنوز عمليش نكردم مي خوام يه وبلاگ درست كنم و يوزرنيم و پسوردشو اينجا بنويسم اونوقت هركي دوست داشت بره هرچي دلش خواست توش بنويسه . نمي دونم چه نتيجه اي حاصل ميشه ولي اگه استقبال بشه جذاب ميشه . توپست بعدي مشخسات وبلاگو مينويسم و يكي دو تا قانون واسه نوشتن .


مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,220 نفر