مدير

يك نفر ديشب مرد و هنوز نان گندم خوب است؟

Posted on: مه 28, 2007

يه دختر و مادر تنها كه با هم توي يه خونه اجاره اي زندگي مي كنن . صاحب خونه جوابشون مي كنه . مادر يك هفته تمام دنبال خونه مي گرده اما پيدا نمي كنه . خسته و غمگين . پيش خودش فكر مي كنه كه چي شده كه با دو ميليون تومان و ماهي صد تومان نميشه خونه اجاره كرد . با همين فكر شب به خواب مي ره . فردا صبح دختر بيدار ميشه ميبينه مامان خوابه پيش خودش مي گه خيلي خسته است بزارم بخوابه و آروم از خونه بيرون مياد و ميره دانشگاه . غروب كه برمي گرده هرچي در ميزنه كسي درو باز نمي كنه . وقتي مي ره تو خونه مي بينه كه مادره هنوز خوابه هر چي تكونش مي ده انگار نه انگار . زنگ مي زنه به اورژانس . اورژانس مياد مادر هنوز نفس داره هنوز زنده است . ولي …

اين اورژانس لعنتي دستگاه اكسيژن نداره . فقط همين .

وقتي شنيدم دلم تركيد . خونه اين مادر و دختر با بيمارستان پياده 10 دقيقه هم فاصله نداشت .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,223 نفر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: