مدير

زندگي رويايي

Posted on: سپتامبر 15, 2007

صبح ها از خواب بيدار مي شويم و تا شب هزار تا كار مختلف مي كنيم . بعضي وقت ها وقتي بيرون كه مي روم به مردم كه بيشتر دقت مي كنم آنها را در تقلايي پايان ناپذير مي بينم . صحنه هايي كه همه بار ها آن را ديده ايم . افرادي كه مثل گوشت قصابي از ميله ي اتوبوس آويزان شده اند و زناني كه در اين حالت بايد مواظب آستين مانتو خود باشند كه پايين نيايد . مردان خسته اي كه با زحمت به آخرين مترو شبانه مي رسند و با زحمت خود را در واگن نهم جا مي دهند و با حسرت به واگن خالي زنانه نگاه مي كنند و زناني كه فكر هاي بد در مورد آن مرد خسته مي كنند . هدفون هاي كوچكي كه پسري جوان را در راه برگشت از دانشگاه به دنياي بزرگتري برده است و صدايش به حدي بلند است كه تو هم صدايش را مي شنوي » تو فكر يك سقفم … » دوست داري به او بگويي كه تو هم تو فكر يك سقفي ولي او صدايت را نمي شنود . به ايستگاه مقصد رسيده اي در عبور از پل عابر زني را مي بيني كه دي وي دي مي فروشد به شرط سانسور نشدگي . مرد جواني » چشمان كاملا بسته » را مي خرد به همان شرط ، مطمئنا نيكول بايد از همسرش زيباتر باشد . نريسيده به خانه گوشي زنگ مي خورد ، يكي از بچه هاي دانشگاه است . مكالمه را بخوانيد جالب است :

– سلام ياسر

سلام

-چطوري بي معرفت ؟ چرا زنگي به ما نمي زني ؟ چه خبر ؟

 انتخاب رشته چهارم شهريور

-خب پس خداحافظ شارژم داره تموم مي شه .

نكته : مي خواستم بگم آدما اين همه از اين در به اون در مي زنن تا به چيزي برسن كه بهش مي گن شرايط آرماني زندگي ( اونجا كه مي گي آها اين همون زندگيي هست كه مي خواستم ) بعد مي خواستم شرايط زندگي رويايي خودم رو بنويسم ولي ديدم پست زيادي طولاني مي شه ننوشتم .  بعد مي نويسم ديگه .

نكته 2 : داره يه خبرايي مي شه ولي فعلا نشده .

نكته 3 : نكته ي 2 زودتر از اون چيزي كه فكرشو مي كردم به وقوع پيوست . اون قدر زود كه فرصت نكردم بنويسمش .

Advertisements

4 پاسخ to "زندگي رويايي"

سلام آقا ياسر فقط نميدونم بهت چي بگم و واقا براي خودمون متاسفم هيچ وقت فكر نميكردم اينقدر بي مرفت باشي كه حتا يه خدا حافظي نكني تلفني . نمي دونم چرا ولي ما به تو بدي نكرديم اين رسم رفاقت نبود كه به جا اوردي . اميدوارم دليل داشته باشي براي كارت . من اصلا نه با حسينم خدا حافظي نكردي اون كه رفيق قديميت بود . از تو بعيد بود آقاي ياسر خان . ولي بازم دوست دارم چون چيزاي زيادي ازت ياد گرفتم . از اين بابت ممنونم رفيق باي باي

چرا زمينه وبلاگت رو عوض كردي . قبلي خيلي قشنگتر بود .
ننهقوشي.

زندگاني سيبي است گاز بايد زد با پوست

سلام یاسر وحیدم میدونی کودوم وحیدم .ربطی به موضوع نداره ولی خوب او دل سپرده میخواست من سر سپرده بودم : ))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,257 نفر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: