مدير

شاعر نوجوان

Posted on: اکتبر 15, 2007

دو سه هفته پيش كه داشتيم اسباب كشي مي كرديم ( چرا نگفتم ؟ ولش كن ) اتفاقي دفتر شعر بچگي هامو پيدا كردم تقريبا مال سيزده چارده سالگي هام بود . شعرايي كه گفته بودم خيلي با حال بود و تازه فهميدم عجب استعدادي بودم اون موقع ها . حالا يكي از شعرايي كه تو سيزده سالگي گفتم رو اينجا مي نويسم بلكم يه كم بخنديد بش . درباره ي روز معلم بود .

خلوت نشسته است لب تر نمي كند

گويي كه تشنه است باور نمي كند

بر گونه هاي او شبنم نشسته است پاكش نمي كند

چشمان او همه سرخ و كبودي است

باور نمي كند نامش عبودي است

گرم طلايه دار دلگرم پايدار

نامش معلم است چون كوه استوار

پ ن : اينا رو كه داشتم مي خوندم ياد استاد ادبيات دوران راهنمايي ام افتادم . آقاي ايزدي كه هيچ وقت از خاطره ادبياتي من خارج نمي شه . اميدوارم هرجا هست خوب و سلامت باشه و همچنين حال خانومش كه تا جايي كه يادمه مريضي سختي داشت .

Advertisements

10 پاسخ to "شاعر نوجوان"

واقعا استعداد هم داشتيد ولي بايد پرورش داده مي شد ! از وقتي گفتيد من هم شعري نگذاشتم ولي گاهي وسوسه مي شوم !

مدير : وسوسه كار الياس

بابا مستعد!
اما من دوران راهنمایی یه معلم فارسی داشتم که هر دفعه گوش می‌کشید و از کلاس می‌انداخت بیرون و …

مدير : البته با تمام اين تفاصير نمي دونم چرا آخرش به من 14 داد

سلام همسايه خوبي؟ خوشحالم همسايه هاي به اين خوبي دارم شعرت هم خيلي قشنگ بوده چرا كسي كشفت نكرده؟

مدير : منم خوشحالم ، خدا نخواسته ما كشف بشيم . متعاقبا اگه كشف شدم خبرتون مي كنم

خیلی شعر قشنگی بود ، واقعاً معلم ها انسان های شریفی هستند.

مدير : ممنون . البته نه همشون

آقا واقعا استعداد داشتيد.
خوشم اومده. اگه ميشه چندتا از اين ها رو بزار
.
.
.
.
راستي اگر ممكنه من رو لينك كنيد من هم شما رو لينك ميكنم.

مدير : نظر لطف شماس . اگه خدا بخواد چشم . راستي شما هم لينكيده شديد

جالب بود
ولی ای کاش جو دو و اطرافمون طوری بود که از بچگی استعدادهارو می شناختیم و می تونستیم روشون بیشتر کار کنیم

اون نمره 14 هم که بهتون داده احتمالا فکر کرده شعرتون برای بچه + بازيه!

مدير : حق با شماس ولي چي بازيه ؟

ای والله بابا شاعر.
منم شعر میگفتم ولی یادم نبود تو وبلاگم بنویسم اگه میخوای بیشتر بخندی حتما باید شعرای منو بخونی

مدير : خب الان كه يادت اومد بزارشون تا با هم بخنديم

سلام
من ميدونستم تو از اولشم بايد پروين ميشدي ببخشيد حافظ مي شدي

مدير : بله حق با شماست جيگر اصلا مي دوني چيه :
شاعران جمله تلاميذ منند برويد از خودشان بپرسيد
اصلا تخلصمم مي ذارم پروز خوبه؟

ياسر جان سلام . كجايي بابا نه رفيق مارو فراموش كردي داداشي . ولي من فرام.شت نكردم . اي ياسر جان پدر عشق بسوزه كه منو بد بختم كرده . به خدا شب و روز ندارم . خوش به حالت كه تو اين باديا نيستي . راستي وب جديد منو خانوممه mohammad2008mahtab.blogfa هنوز كامل راه اندازي نشده ولي چند روز ديگه سر بزن نظرم بده فقط بامن اشناييت نده با اسم (( سرگزشت عاشقي ما )) لينكش كن . وب ببر رينگم ويخوام دوباره راه اندازي كنم به هم ريخته .
موفق باشي در پناه حق .

مدير : محمد جان ممنون كه سر مي زني خوشحالم كردي . راستي كمي درباره يمفهوم عشق تفكر كن بد نيست .

شاعر مي گه :
اي واي چه کودکانه بد نام شـديـم

تا دربرعشق ِ بي هدف رام شديم

آخر ز علـي چـگونه ما يـاد کنـيم

وقـتي کـه اسير زلف قـطام شديـم

نكته : بخشيد محمد جان ولي بنا به دلايلي نمي تونم وبلاگ جديدتو لينك كنم

سلام و درود بی پایان خدمت شما
وب زیبایی داری
خیلی زیبا
موضوعی کلیشه ای داره اما در نوع خودش زیباست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,257 نفر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: