مدير

Archive for ژانویه 2008

در راستای مطلب قبلی در همین رابطه که بعضی از دوستان زیاد متوجه نشده بودند .

ترانه می سوزد ، زیاد هم موضوع عجیب و غریبی نیست ، یعنی مربوط این چند ساله هم نیست . ترانه هم مثل هر سبک و شیوه ی جدیدی که در زمینه ادبیات و بخصوص شعر ( داستان تکراری نیما و شعر نیمایی ) بوجود می آید از ابتدای تولد مورد بی مهری های زیادی قرار گرفته است که بسیاری از آنها از سر نا آگاهی و بسیاری هم مغرضانه بوده و هست . اتفاقا در مورد ترانه این بی مهری ها بسیار بیشتر بوده و هست . طوری که می شود گفت بجز جمع محدودی بقیه اصحاب ادب و حتی خود دوستداران ترانه خواسته یا ناخواسته به ترانه آسیب می زنند و این فقط یک طرف ماجرای ترانه ی امروز ماست . روی دیگر سکه نگاه های محدود و سطحی وزارت ارشاد به این موضوع مهم است که در اهمیت آن همین کافی که این ترانه ها روی ملودی هایی می نشینند که قرار است خاطرات دنیای جوانی نسل ما را رقم بزنند . به نظر من سه گروه به ترانه ضربه می زنند :

گروه اول خود اصحاب ادب ، اصحاب ادبی که خوش ندارند رشد و بلوغ ترانه را ببینند و شعر را فقط در نوع کلاسیک آن می پسندند و بسیاری از آنها واقعا دارای این اعتقاد قلبی هستتند که ترانه نمونه ی یک متن فاخر ادبی نمی تواند باشد . این ها احتمالا پسران همان پدرانی هستند که روزگاری نچندان دور شعر نو را شعر ندانستند و نیما را شاعر . این گروه بزرگترین ضربه را به ترانه وارد می کنند . و این گونه است که ترانه یتیم می شود .

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش من به افسانه به نیما به تو می اندیشم

گروه دوم دوستانی هستند که از روی عشق و علاقه به این سبک از آن حمایت می کنند که بعضی اوقات دوستی خاله خرسه می شود . این گروه که اکثرا جوانان تشکیل دهنده آن هستند نیز ضربات عجیب و غریبی به ترانه می زنند . ساده ترین و مهم ترین آن ها هم دلیل علاقه مندی این طیف به ترانه است که ترانه را سبکی ساده و راحت می نامند و بعد از دو سه تا ترانه نوشتن فکر می کنند استاد شده اند . بقول آقای ایمان در حال حاضر روزانه دو ترانه سرا و یک خواننده در ایران متولد می شود . نا آگاه از این موضوع که پیش زمینه ی ترانه سرایی آشنایی کامل با سبک های گذشته و مطالعات عمیق در متون کلاسیک است . این موضوع در بعضی از دوستان به قدری محسوس است که دیگر حتی حاضر نیستند ترانه هایشان را به نظر خواهی اساتید معدود ترانه بگذارند و خود داعیه استادی دارند . در این میان هم چیزی که حاصل می شود ترانه های زیر زمینی و لس آنجلسی است که کمتر ترانه ای بدرد بخور در آن ها پیدا می شود .

ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان

گروه سوم اما مسئولان فرهنگ مملکت هستند که هر چند به نظر می رسد از روی دلسوزی ولی ناآگاهانه تیشه به ریشه ترانه می زنند . در این وانفسا نه زور عاشقان ترانه به ممیزی ترانه در وزارت ارشاد می چربد و نه خود این وزارت فکری به حال ترانه می کند . در حالی که بهتر است به جای این فیلتر های شدید در شورای شعر و ترانه کمی هم به بحث آموزش ترانه بپردازند و ترانه را از این یکنواختی و مزمون های تکراری خارج سازند . جایی که به دلیل ایجاد حساسیت های بی مورد ترانه های اجتماعی به تعداد انگشتان دست رسیده در حالی که هدف خود وزارت ارشاد رسیدن به همین ترانه هاست ( البته با مشخصات دلخواهشان ) و هر روز شاهد رشد بی اندازه ی ترانه های نفرینی و عشق سوخته ای هستیم که اگر از زیر دست ممیزی هم خارج نشود می شود ترانه ی زیر زمینی و لس آنجلسی و ما هم صبح تا شب آن را زیر لب زمزمه می کنیم .

از تو نوشتن ، قدغن / گلایه کردن قدغن / عطر خوش زن قدغن / تو قدغن ، من قدغن .

برای حسن خطام داستان ترانه هم قسمتی از ترانه ی بوی خوب گندم شهریار قنبری رو می نویسم ترانه ای اجتماعی که شهریار رو تا زندان اوین هم می بره . اگه این ترانه امروز گفته می شد می کردنش ترانه ی ملی و کلی هم بهش افتخار می کردن . باور بفرمایید .

شهر تو ، شهر فرنگ آدم هاش ترمه قبا

شهر من ، شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو ، مثل تبر تن من ریشه ی سخت

تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من ، هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من ، هرچی می کارم مال تو

نکته : هر چند مشکل یکی دو تا نیست ولی امیدوارم با استعفای این دوستان حداقل مسئولان فرهنگ مملکت کمی بخودشان بیایند .

Advertisements

چه blu-ray سونی و چه موتور جستجوی ویکیا ؛ مسئله پلتفرم است .

لری وایزلی به شرکت ها توصیه می کند که وقت و نیروی بیش از اندازه ای را صرف ابداع وسایل جدید نکنند . او توصیه می کند که در عوض شرکت ها بهتر است به دنبال پلتفرم های جدیدی باشند که رشدشان را در آینده تضمین خواهد کرد . همین حالا دو پلتفرم جدید یکی موتور جستجوی جدید جیمی ویلز به نام ویکیا و فرمت dvd جدید سونی به نام blu-ray را داریم که به نظر می رسد دقیقا بر اساس نظر وایزلی شکل گرفته باشند . در سایه حمایت انحصاری کمپانی برادران وارنر از فرمت blu-ray بنظر می رسد که فرمت آینده dvd همین باشد و hd-dvd که تحت حمایت توشیبا و مایکروسافت قرار داشت شانس چندانی ندارد . کلید موفقیت در ساخت پلتفرم های جدید این است که پلتفرم جدید تا حد ممکن با برنامه های کاربردی مختلف سازگار باشد و این سازگاری با سرعت زیادی گسترش پیدا کند . من هیچ شکی ندارم که ویکیا موفق خواهد شد چون اپن سورس جهان بینی اصلی آن است . در اثبات این ادعا توجه شما را به این حقیقت جلب می کنم که ویلز همین حالا هم آلگوریتم موتور جستجوی ویکیا را به صورت اپن سورس منتشر کرده و بر خلاف گوگل مخالفتی با دخالت دیگران در آن ندارد .

از سوی دیگر سونی علاقه عجیبی به سیستم های بسته دارد و بنابراین می توان انتظار داشت که blu-ray  با مشکلات زیادی مواجه شود . سونی هنوز هم ساختاری سنتی دارد و به مهندسانش بیش از حد متکی است . تغییر این نگرش برای سونی بسیار مشکل بوده است . blu-ray  شاید آخرین فرصت سونی برای تغییر این نگرش و وارد شدن به جمع شرکت های بزرگ و تاثیرگذار دنیای الکترونیک باشد سونی باید از طریق دادن مجوز ساخت و بهره برداری از blu-ray به شرکت های دیگر فرآیند مهاجرت کاربران را سرعت ببخشد . هوارد استرینگر مدیر عامل سونی حالا پلتفرمی را در اختیار دارد که اگر درست از آن استفاده شود می تواند باعث رشد ابتکار و درآمد شرکتش به صورت توامان شود .

منبع  : بیزنس ویک ترجمه در عصر ارتباط

نقد مدیر : بنظر می رسد پیشنهاد آقای وایزلی به شرکت ها بیش از حد خوشبینانه و سرسری است . جمله اول تشویق شرکت ها به ایجاد پلتفرم و دست کشیدن از ابداع وسایل جدید است . آقای وایزلی توجه نمی کند که ایجاد پلتفرم خود بخشی از ابداع وسایل جدید است و اگر وسیله جدیدی ابداع نشود پلتفرمی وجود نخواهد داشت . هرچند که این پیشنهاد برای کوتاه مدت ممکن است با موفقیت همراه باشد و شرکت های کوچکی بتوانند از این راه خود را به سرمایه و شهرت برسانند و بعد توسط شرکت های بزرگ خریداری شوند و یا شرکت معظمی مثل سونی بتواند از آن در پیشبرد اهداف کوتاه مدت خود بهره ببرد . ولی قرار دادن این جمله به عنوان سیاست اصلی یک شرکت به عظمت و قدرت سونی اشتباه است .

هرچند در هر دو مثال آقای نویسنده واقعا مسئله مسئله ی پلتفرم است ولی دنبال کردن و پر و بال دادن به یک پلتفرم در دنیای وب با رویکرد اپن سورس با دنیای واقعی که باید به جنگ با وسایل الکترونیکی شرکت های رقیب رفت بسیار متفاوت است . توجه به این نکته که پروژه ویکیا حداقل در حال حاضر یک پروژه درآمدزا نیست بسیار مهم است و خود نشان دهنده اشتباه بودن این مقایسه است . موفقیت از دیدگاه صاحبان ویکیا تعریف متفاوتی با آنچه که برای سونی تعریف می شود دارد . پس نمی توان انتظار داشت سونی دست از رویه ی گذشته خود بردارد و امتیازات و حق تجاری خود را به همین راحتی از دست بدهد . شاید با این عمل در ابتدا موفق شود و بتواند فرمت blu-ray را بر فرمت hd-dvd پیروز گرداند ولی در واقع این به قیمت از دست رفتن امتیازات انحصاری این محصول خواهد بود . پس باید به سونی حق داد که در این زمینه محافظه کارانه تر عمل کند . این نسخه هیچ وقت به درآمد پایدار نمی رسد .

قضاوت بسیار ساده است به نظر شما بریتانیکا ( دایره المعارف رسمی بریتانیا ) بهتر است یا ویکی پدیا ؟ خب شما دوست دارید صاحب امتیاز ویکیپدیا باشید یا انکارتا ؟ خیلی از ما در جواب سوال اول می گوییم ویکی پدیا و در جواب سوال دوم انکارتا مسئله از دیدگاه مشتریان ممکن است پلتفرم باشد . ولی از دیدگاه سرمایه داران بهره دهی است حال می خواهد پلتفرم باشد یا هرچیزی که شما اسمش را می گذارید . در واقع مسئله مسئله ی پول و صورت های مالی است .

استعفای دسته جمعی استاد محمد علی بهمنی ، اهورا ایمان و عبدالجبار کاکایی از شورای شعر وزارت ارشاد .

نکته : قضیه به یک ماه نیم پیش بر می گرده که بخاطر تعطیلی وبلاگ الان منتشر می شه ولی اهمیت فراوانی داره . حتما مطالعه کنید .

دلم جرئتش قطره ای بیش نیست             تو  ای  عشق  او  را  به  دریا  ببر

سلام به دوستان عزیزم که هنوز این وبلاگ رو فراموش نکردن . از این که توی این چند ماه من رو فراموش نکردید ممنون . از دوستانی که با کامنتاشون توی پست آخر ( که وردپرس نمی دونم چه بلایی سرشون آورد ) یا تلفنی یا حضوری ابراز محبت کردن هم بی نهایت ممنونم . بی نهایت ممنونم بخاطر اینکه دیدم حداقل برای یک عده معدودی هم که شده ادامه کار این وبلاگ مهم هست .

اما در مورد تعطیلی وبلاگ تنها دلیلش تغییر بود مقداری در خودم و مقداری در وبلاگ . امیدوارم این تغییر تغییر خوبی باشه و از این به بعد با بلاگ و بلاگر بهتر و مفید تری هم راه باشید که چشم امیدم به همراهی دوستان است .

 به علت تغییراتی که گفتم از دوستانی هم که همیشه اینجا را می خونن و هیچ وقت ابراز وجود نمی کنن ممنونم که همین خوندن شون هم نشونه ی محبت اوناس . هرچند که از سه چهار نفر انتظار بیشتری دارم .

از این به بعد سعی می کنم فاصله ی بین نوشتنم بیشتر از دو روز نشه و طبق معمول گذشته جواب نظرات دوستان رو هم در همون بخش نظرات می نویسم .

لینک تعدادی از دوستان وردپرسی هم به لیست دوستان اضافه کردم .

تو این چند وقت که فقط کامنت می ذاشتم چند جا قول دادم که درباره چند موضوع مختلف مطلبی بنویسم که اونا رو هم یواش یواش عملی می کنم .

و نکته آخر اینکه مقداری هم به سر و شکل اینجا رسیدم و آب و جاروش کردم که حس نوشتن و خوندن زیادتر بشه ( البته دسته بندی ها یکم هنوز مشکل دارن ) . خلاصه کلام اینکه مدیر که ما باشیم برگشته ، همین دور و براست ، دوباره داره می نویسه و امیدواره به همراهی شما دوستان .

ممنون همگی .

 پ . ن : متاسفانه وردپرس با یه عملیات متحیر العقول تمام کامنت های محبت آمیز شما دوستان رو که برای مطلب «مدیر می رود » گذاشته بودید پاک کرد از همین جا از تک تک شما پوزش می خوام . مطلب رو تونستم برگردونم ولی کامنت ها رو نه . ( مکافاتی بود تا وبلاگ رو دوباره درست و راست کردم )


مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

برترين مطالب

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,225 نفر