مدير

بيا كودك شويم …

Posted on: مارس 11, 2008

بيا كودك شويم …

مثل تمام آن روزهاي خواب و خرگوش .

مثل روزهايي كه واژه زيستن بي معني تر از آن بود كه فكر ما را مشغول خودش كند .

و ما بدون ترس همه ظهر هاي گرم تابستان را روي لبه پشت بام مي دويديم

و مرگ احمق تر از آن بود كه ما را دنبال كند .

بيا كودك شويم …

خوب نگاه كن ، ما هنوز محتاجيم به نقاشي هاي كودكي مان كه ساده مي كرد زندگي را در يك مربع كج و كله كه نامش خانه بود

و دو خط موازي آبي كه رودخانه را به خانه ما مي آورد

ساده مثل لامپ خانه ي نقاشي مان كه هيچ احتياجي به سيمكشي نداشت و مداد زرد براي هميشه نوراني مي كرد در بي خيالي قبض هاي برق هميشه .

بيا كودك شويم و همه ي مردم دنيا را كودك ببينيم  

آنقدر كودك و پاك كه در خانه نقاشي مان را هميشه باز بگذاريم

مثل آن روزها كه رفتند و هيچ فكر نكردند

كه ما ديگر شماره ي پاهايمان از چهل گذشته است

و راست مي گفت انگار ، ديگر اميدي به بازگشت نيست .

ديگر نقطه اتصالي نيست . ديگر دستمان به نقاشي نمي رود و اگر هم برود …

ديگر مداد رنگي هاي شش رنگ جواب دنياي پر زرق برق مان را نمي دهد .

دلم براي مداد رنگي هاي شش رنگ بي نهايت تنگ شده است .

دلم براي آن روز ها كه عصر ها دلم نمي گرفت تنگ شده است .

دلم براي آن روزها كه نمي فهميدم خيلي چيز ها را تنگ شده است

و چقدر مي خنديدم به حماقت او كه از من بزرگتر بود و عاشق

چقدر خوب بود كه نمي فهميدم .

چقدر خوب بود آن روزها كه محبوب قلبم فلان فوتباليست محبوب بود و هيچ وقت فكر نمي كردم به صداي زمختش يا صورت آفتاب سوخته اش .

اما ديگر …

نه صورت بدون مو و نه خواندن كتاب هاي ژول ورن مرا به كودكي نخواهد برد .

باور كن ، امتحان كرده ام .

دور است دنياي كودكي ام و من خسته .

دور است روزگاري بي دين و بي گناه .

دور است بوي سيب زميني پخته و صورت آفتاب سوخته .

اما من چه كنم ؟

مني كه از دنياي بي كودك مي ترسم .

مني كه از تمام خطوط منحني رسم شده مي ترسم

گويي شياطيني هستند كه مي خواهند از خطوط راست و شكسته كه …

كه هيچ وقت خاطره ي كودكي شان را فراموش نكرده اند دلبري كنند .

Advertisements

9 پاسخ to "بيا كودك شويم …"

جبر رشد بی رحم تر از آن است که فرصت بازگشت و مراجعت به ما بدهد !

مدیر : همین طوره البته خوبه اجازه ی نگاه کردن به گذشته رو داریم

نه صورت بدون مو و نه خواندن كتاب هاي ژول ورن مرا به كودكي نخواهد برد .

باور كن ، امتحان كرده ام .

ممنون خیلی زیبا بود

مدیر : خواهش می کنم محمد جان نظر لطف شماس

كودك شويم،
کودکی دوران جدایی از …

مدیر : خب اینا فقط بعضی هاش بود بقیشو شما بگو

کاش می توانستم

مدیر : یا شیخ هرکس بتواند شما یکی با این سن و سال دیگر نمی توانید

OMRAN KODAK BESHVAM.

مدیر : ای مرد فارسی ندار چطوری ؟ دوس نداری بشی یا نمی تونی ؟

زیبا بود 🙂

مدیر : همین که به نظر زیبا اومده خوبه . ممنون

خوب بود…

مدیر : ممنون

«چقدر خوب بود آن روزها كه محبوب قلبم فلان فوتباليست محبوب بود و هيچ وقت فكر نمي كردم به صداي زمختش يا صورت آفتاب سوخته اش .»
نکته ظریف فراموش شده ای بود.

مدیر : ممنون

روزگار کودکی برنگردد
دریغا….دریغا…

مدیر : ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,257 نفر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: