مدير

Archive for the ‘از ترانه’ Category

خب هر چیزی یه جایی تموم می شه . وبلاگ مدیر هم حداقل تو این آدرس دیگه به آخر کار خودش رسیده و از این به بعد نوشته های مدیر رو می تونید تو این آدرس پیدا کنید .

http://www.rostaniha.com

دو سال پیش همین موقع ها بود که اولین وبلاگم رو تو بلاگفا راه انداختم . سال پیش هم دقیقا همین موقع ها بود که نوشتن توی وردپرس رو شروع کردم . هر سال یه وبلاگ که هر کدوم هم در جای خودش و به اندازه خودش مفید بود . تو این یک سال که تو جمع دوستان وردپرسی بودم خیلی چیزها یاد گرفتم و امیدوارم که هرچند کوچک و مختصر شما هم چیزی از من یاد گرفته باشید و همون قدر که من از دوستی با شما لذت بردم شما هم از دوستی با من لذت برده باشید . از این به بعد منتظر حضورتون تو وبلاگ جدیدم هستم . چند موضوع مرتبط هم هست که اگه بخوام اینجا در موردشون بنویسم طولانی می شه . پس اینجا فقط بهشون اشاره می کنم و بعدا جدا جدا دربارشون می نویسم :

یک ) دلایل رفتن از وردپرس و نوشتن تحت دامنه شخصی .

دو ) رستنی ها چطور وبلاگیه و اهدافش چیه .

سه ) چرا وبلاگ می نویسم .

نکته : من تمام دوستانی رو که تو وبلاگ مدیر لینک کرده بودم به وبلاگ جدید منتقل کردم مهربانی کنید شما هم لینک ما رو تغییر بدید .

تو وبلاگ جدیدم منتظرتون هستم .

فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق گفش چفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم

در راستای مطلب قبلی در همین رابطه که بعضی از دوستان زیاد متوجه نشده بودند .

ترانه می سوزد ، زیاد هم موضوع عجیب و غریبی نیست ، یعنی مربوط این چند ساله هم نیست . ترانه هم مثل هر سبک و شیوه ی جدیدی که در زمینه ادبیات و بخصوص شعر ( داستان تکراری نیما و شعر نیمایی ) بوجود می آید از ابتدای تولد مورد بی مهری های زیادی قرار گرفته است که بسیاری از آنها از سر نا آگاهی و بسیاری هم مغرضانه بوده و هست . اتفاقا در مورد ترانه این بی مهری ها بسیار بیشتر بوده و هست . طوری که می شود گفت بجز جمع محدودی بقیه اصحاب ادب و حتی خود دوستداران ترانه خواسته یا ناخواسته به ترانه آسیب می زنند و این فقط یک طرف ماجرای ترانه ی امروز ماست . روی دیگر سکه نگاه های محدود و سطحی وزارت ارشاد به این موضوع مهم است که در اهمیت آن همین کافی که این ترانه ها روی ملودی هایی می نشینند که قرار است خاطرات دنیای جوانی نسل ما را رقم بزنند . به نظر من سه گروه به ترانه ضربه می زنند :

گروه اول خود اصحاب ادب ، اصحاب ادبی که خوش ندارند رشد و بلوغ ترانه را ببینند و شعر را فقط در نوع کلاسیک آن می پسندند و بسیاری از آنها واقعا دارای این اعتقاد قلبی هستتند که ترانه نمونه ی یک متن فاخر ادبی نمی تواند باشد . این ها احتمالا پسران همان پدرانی هستند که روزگاری نچندان دور شعر نو را شعر ندانستند و نیما را شاعر . این گروه بزرگترین ضربه را به ترانه وارد می کنند . و این گونه است که ترانه یتیم می شود .

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش من به افسانه به نیما به تو می اندیشم

گروه دوم دوستانی هستند که از روی عشق و علاقه به این سبک از آن حمایت می کنند که بعضی اوقات دوستی خاله خرسه می شود . این گروه که اکثرا جوانان تشکیل دهنده آن هستند نیز ضربات عجیب و غریبی به ترانه می زنند . ساده ترین و مهم ترین آن ها هم دلیل علاقه مندی این طیف به ترانه است که ترانه را سبکی ساده و راحت می نامند و بعد از دو سه تا ترانه نوشتن فکر می کنند استاد شده اند . بقول آقای ایمان در حال حاضر روزانه دو ترانه سرا و یک خواننده در ایران متولد می شود . نا آگاه از این موضوع که پیش زمینه ی ترانه سرایی آشنایی کامل با سبک های گذشته و مطالعات عمیق در متون کلاسیک است . این موضوع در بعضی از دوستان به قدری محسوس است که دیگر حتی حاضر نیستند ترانه هایشان را به نظر خواهی اساتید معدود ترانه بگذارند و خود داعیه استادی دارند . در این میان هم چیزی که حاصل می شود ترانه های زیر زمینی و لس آنجلسی است که کمتر ترانه ای بدرد بخور در آن ها پیدا می شود .

ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان

گروه سوم اما مسئولان فرهنگ مملکت هستند که هر چند به نظر می رسد از روی دلسوزی ولی ناآگاهانه تیشه به ریشه ترانه می زنند . در این وانفسا نه زور عاشقان ترانه به ممیزی ترانه در وزارت ارشاد می چربد و نه خود این وزارت فکری به حال ترانه می کند . در حالی که بهتر است به جای این فیلتر های شدید در شورای شعر و ترانه کمی هم به بحث آموزش ترانه بپردازند و ترانه را از این یکنواختی و مزمون های تکراری خارج سازند . جایی که به دلیل ایجاد حساسیت های بی مورد ترانه های اجتماعی به تعداد انگشتان دست رسیده در حالی که هدف خود وزارت ارشاد رسیدن به همین ترانه هاست ( البته با مشخصات دلخواهشان ) و هر روز شاهد رشد بی اندازه ی ترانه های نفرینی و عشق سوخته ای هستیم که اگر از زیر دست ممیزی هم خارج نشود می شود ترانه ی زیر زمینی و لس آنجلسی و ما هم صبح تا شب آن را زیر لب زمزمه می کنیم .

از تو نوشتن ، قدغن / گلایه کردن قدغن / عطر خوش زن قدغن / تو قدغن ، من قدغن .

برای حسن خطام داستان ترانه هم قسمتی از ترانه ی بوی خوب گندم شهریار قنبری رو می نویسم ترانه ای اجتماعی که شهریار رو تا زندان اوین هم می بره . اگه این ترانه امروز گفته می شد می کردنش ترانه ی ملی و کلی هم بهش افتخار می کردن . باور بفرمایید .

شهر تو ، شهر فرنگ آدم هاش ترمه قبا

شهر من ، شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو ، مثل تبر تن من ریشه ی سخت

تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من ، هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من ، هرچی می کارم مال تو

نکته : هر چند مشکل یکی دو تا نیست ولی امیدوارم با استعفای این دوستان حداقل مسئولان فرهنگ مملکت کمی بخودشان بیایند .


مدير

داني از زندگي چه مي خواهم ؟ من تو باشم...تو...پاي تا سر تو . زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو

آبونه شوید

صفحه‌ها

بيشترين كليك شده ها

  • هیچکدام

بينندگان

  • 22,220 نفر